چه جوریه؟
یکی که احساساتش تو یه صندوقچه تار عنکبوت بسته تو یه زیر زمینه،!
میخواد از منی که احساساتم دو تا زیرزمین اونوزتر داره خاک میخوره اعتراف بگیره ؟!!
+ نوشته شده در دوشنبه دهم خرداد 1389ساعت 2:9  توسط آفتاب پرست
|
گويند: دل به دل راه دارد...!
دلش به همه شاهراه دارد !!
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم دی 1387ساعت 0:26  توسط آفتاب پرست
|
هنر ما را در مچ گيري زير سوال مي برد...
شايدم بالاي تعجب!!
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم دی 1387ساعت 0:18  توسط آفتاب پرست
|
نفوذ مي خواهم به درونت !!...
نه آنطور که تو موذيانه ميفکري!!
همانطور که آن کرم موريانه مي خواهد !!
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم دی 1387ساعت 0:17  توسط آفتاب پرست
|
تنهايي هاي ذهنم را...
با طبل و شيپوري گوش خراش و
جيغ ها يي ...،
خفه کرده اند !!
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم دی 1387ساعت 0:16  توسط آفتاب پرست
|
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم دی 1387ساعت 0:15  توسط آفتاب پرست
|
دلم نه براي تو ...!
بلکه براي اون...
سه تا تعجب روي سرت تنگيده !!
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم دی 1387ساعت 0:12  توسط آفتاب پرست
|
گاهي ميدون دوي استقامت عقربه کوچيکه،
شبيه سقوط آزاد از بالاي يه برج 4000 طبقه اس(!)...
همونقدر طولاني،پر هيجان و بي هوا !!
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم دی 1387ساعت 0:9  توسط آفتاب پرست
|
... : روزی ۲۰ بار به عزرائیل تک بزن !!
!!!:خشن...!
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387ساعت 14:37  توسط آفتاب پرست
|
؟!?: و در آن هنگام که تمام رفقای من(!) بیدارند و پرسه می زنند...
و با شاخکهایشان در حال کندوکاوند...!...
من، در میان انبوهی از هوای سیاه (!)
به روبرو زل زده ام و به حال همه هیچ دل نمی سوزانم !!
پ ن :
و اون(شاعر) در انتها، به احدی نبوده که فخر نفروشیده باشد !!
+ نوشته شده در شنبه ششم مهر 1387ساعت 16:18  توسط آفتاب پرست
|